1


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.   
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٦

يادی از گذشته

سلام
دوستم کاميار که حدودا 8 سال از من بزرگتره مجله هاي کامپيوتري برام آورده که مربوط به 15سال پيشه و خيلي دوست داشتم با خوندن مطالب قديمي سطح الان رو با اون زمان مقايسه کنم0
برام خيلي جالب بود که ميخوندم قراره تا سال 2000 رم هايي با حجم بالاي 200 مگابايت ساخته بشه و وجود يک ديسک سخت با ظرفيت 1گيگا بايت در حد يک رويا بود!
راستي کي فکر ميکرد حکومت کمودور ها و آتاري ها روزي از جا کنده بشن و ميکروسافت اينچنين يکه تازي کنه؟
راستي تا 15 سال ديگه علم کامپيوتر به کجا ميرسه ؟ و چه چيزهايي ممکنه اتفاق بيافته؟
البته خودم فکر ميکنم تا چند سال ديگه يک ايستي بوجود مياد و به قول کاميار ديگه ساختن يک پردازنده هم حدي داره و بايد دنبال تکنولوژي پيشرفته تري رفت0
درهر صورت زمان همه چيز رو مشخص ميکنه


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۱

شهر شهر خلافه!!

سلام
عجب جايي درس ميخونيم ما!
اونروز رفتم خريد يک موتور پيچيد جلوم ميگه آقا شما نئشي جات ميخواستين؟؟!!
گفتم نه آقا جان ما سيگارم نميکشيم نئشيجاتمون کجا بود.
آخه اگه اينکاره بودم بعد از سه سال ميدونستم از کجا بگيرم و گرنه انگار کاره وروديهاي جديد بود.
******
يکي از همخونه هام گفت قراره يکي از دوستاش بياد خونمون با هم درس بخونن.اين درس خواندن همانا غيب شدناش هم يک طرف .ما هم حرف يک جورايي باز کرديم رسيديم به مواد مخدر و ترياک .آقا ديدن ما داريم اطلاعات غلط ميديم رفت بالاي منبر شروع کرد از شيره و ترياک گفت تا قل قلي و اشک خدا!
آخرشم ديد ما خنگيم ودرسا رو خوب ياد نگرفتيم از جيب مبارک يک حبه ترياک بيرون کشيد و ابراز وجود کرد.

به گفته خودش تا حالا پولي بابت اين چيزا نداده و همشو باج گرفته!
  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸۱

دزدی در قطار

سلام
بالاخره اين امتحانات هم تموم شد و حالا ديگه خبري از دلهره و استرس امتحان نيست. اون جور که ميخواستم امتحانات رو ندادم ولي در مجموع بد نبود.
ديروز هم بعد از پايان امتحان به سمت تهران حرکت کردم و درست موقعي که من يزد رو ترک کردم بوران سنگيني شروع شد که تو اين شهر کويري بعيد بود.
*****
ديشب چون بليط نداشتم مجبور بودم تو رستوران قطار بمونم و ازشانس خوبم رئيس قطار با اينکه ميدونست من بليط ندارم منو جريمه نکرد ولي به مدت 10 ساعت اينقدر تو اين رستوران اتفاقات افتاد که حتي نتونستم براي چند دقيقه پلک هم بذارم.
از جمله ماجراي پليسي که رخ داد خيلي جالب بود . پسري که به جرم دزدي و کيف قاپي در يکي از کوپه ها توسط پليس قطار دستگير شده بود تا کشف کلي لوازم دزدي پيش رفت علاوه بر اون پاي يک معتاد هم وسط کشيده شد و با حرفهاي ضد و نقيض اون و پيدا شدن يک ساک بي صاحب کلي ماجرا رو جالب کرد و اون دو به جرم همدستي در سرقت و دروغ هاي شاخ دار به کلانتري تحويل داده شدن. بيچاره پليس قطار از من هم کمتر خوابيد!

  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸۱

وقت وقته درسه

سلام
به علت شروع امتحانات کرکره اين وبلاگ به مدت ده روز پايين کشيده ميشود.
به اميد موفقيت همه دوستان
  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸۱

کشف حجاب

سلام
امروز 17 دي ماه متناسب بود با سالگرد کشف حجاب که بهانه اي به دست افراد سودجو از جمله ضياءالدين(يک بهايي مزدورکه ان اي تيوي رو اداره ميکنه)که اعلام کرده بود امروز دختران به خيابونا بريزند و کشف حجاب کنند.مرکز اين کار هم طبق معمول دانشگاه تهران بود که در اين زمينه تعداد زيادي از دختران و زنان اقدام به اين کار کردند و همگي توسط بسيجي ها دستگير و با ميني بوس به پاسگاه منتقل شدند.
من هم ديدم سوژه از اين چه بهتر حوالي ظهر به بهانه تعمير ماشين به اونجا رفتم که جمعيت متفرق شده ولي مملو از ماشين هاي گشت بود و تعداد بسياري از بسيجيان و نيروي انتظامي با لباس شخصي خيابونهاي فخر رازي و 16 آذر رو تحت کنترل داشتندو هر کي ازاونجا رد ميشد حتما بايد دليل اومدن به اينجا رو ميگفت. از شانسي که دارم بهم مظنون شدند (چون ميخواستم از اون محل فيلم بگيرم که توسط لباس شخصي ها شناسايي شدم ولي خدا رو شکر کاري بهم نداشتن وفقط ماشينو گشتن و گذاشتن برم). واقعا وضعيت عجيبي بود واين صحنه منو ياد شلوغي هاي کوي دانشگاه اتداخته بود(اون زمان براي گرفتن کارت ورودي دانشگاه اونجا بودم ).
******
اين که مردم خسته و ناراضي شدند به کنار ولي ملت ما افرادي نبودند که به خاطر حرف يک بهايي به خيابون بريزند و شلوغ کنند و بخوان از يک خائن دستور بگيرند.قبلا جوونا با يک انگيزه ديگه اي تجمع ميکردند که متاسفانه دارن به بيراهه ميرن و اين نشون ميده که احتمالا دود از يک جا ديگه بلند شده.
******
حالا اين وسط من که اهل اين مسائل نبودم نمي دونم چرا هوس کردم از اونجا فيلم بگيرم و خودمو به دردسر بندازم.








  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ،۱۳۸۱

هک کردن قطار!!

سلام
د ر راستاي اينکه من نتونستم به مقام مش قاسمي برسم و هکر بشم اقدام به يک عمليات بزرگتر کردم که حداقل مش قاسم از اين کارا نميتونه بکنه.
کار من هک کردن کابين هاي قطار مسير تهران-يزده و مزيتش اينه که مجبور نيستم بابت اين رفت آمد هاي زياد که هزينه زيادي رو شامل ميشه اينقد پول بدم.
با بدست آوردن يک عدد کليد واگن که تمام درهاي اصلي و فرعي و خروجي ها رو باز ميکنه و همچنين ساعت ورود وسهميه جا مسافرهاي ميان مسير ميتونم با خريد يک بليط درجه دو به کوپه اي برم که مربوط به سهميه يزد-کرمانه يعني جايي که من بايد پياده بشم.
البته ياد گرفتن اين کارها خوبه و يک نوع هکه و نمايد از اون استفاده کرد ولي در جمع
فکر ميکنم با اين کار روي مش قاسم رو کم کرده باشم!

  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ،۱۳۸۱

گرانی بليط هواپيما

سلام
حتما همه تا الان متوجه شديد که قيمت بليط پروازهاي داخلي به ميزان 50% زياد شده و با يک حساب ميشه گفت 1.5برابر شده . واين يعني يک فاجعه که حالا با تمام پرويي مسولان اين کارو انجام دادن و عملا سفر با هواپيما وسيله اي شد براي گردش اين آقايان و آقازاده هاشون. وقتي طبق گفته خودشون که کليه اموري که بصورت دولتي اداره ميشن سالانه مي تونن 10% قيمت ها رو بالا ببرن ولي متاسفانه افزايش 50% علاوه به ضربه زدن به اقتصاد کشور که نمونه اش پيروي از اصل گران شدن براي گران کردن ساير اجناس به مقدار زياد موجب ضربه زدن به مردمي ميشه که از عهده اين مخارج سنگين عاجزند.
آيا بالا آوردن کسري 300 ميليارد ريالي هواپيمايي به گردن مردمه. جالب اينجاست به گفته اخبار امروز98%مردمي که با هواپيما سفر ميکردند بليط هاشون رو پس دادن و اين يعني اينکه مردم از اين وضع خسته شدن و...
  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸۱

چگونه پولدار شويم (قسمت ۲)

سلام
در مطلب قبلي در مورد يک روش پول در آوردن گفتم. و حالا روش ديگه اي که بعنوان يک شغل پر درآمد خيابوناي تهرانو قبضه کرده و همه براش سر ودست ميشکونن ميگم.
يک عدد آقا ترجيحا با قيافه اي مهربان که سن و سال اصلا مهم نيست کافيه!
عمليات: کافيه يک جا پر از مغازه باشه و مردم بيشتر به اونجا برن و لازم باشه ماشينشونو در اطراف محل خريد پارک کنن.اونوقت کار آقاي مهربان شروع ميشه. با اشاره هاي دست که به راننده طرز پارک دوبل رو نشون ميده تا لحظه اي که راننده سوار ماشين بشه و بخواد بره و ترجيحا مقداري پول بابت زحمت آقاي مهربان بايد پرداخت بشه و گرنه آقا يا خانم راننده نفرين خواهند شد!
مقدار نرخ در جاهاي مختلف شهر متغيره و تا سقف 200 تومن هم بعضا ديده شده و به علت در آمد بالا و سهولت کار طرفدارهاي زيادي هم پيدا کرده که اخيرا اگر جايي 5تا جاي پارک داشته باشه 4نفر موظف به انجام اين شغل هستن.
*******
واقعا اين يک واقعيته که روز به روز بر تعداد افرادي که از شهرهاي دور به اميد اينکه يک شغل پر درآمد پيدا کنن افزوده ميشه و ايجاد شغل هاي کاذب دليلي بر اين مدعاست.
در اين مورد باز هم خواهم نوشت.
  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸۱

چگونه پولدار شويم؟(قسمت۱)

چند روز قبل رفتم روزنامه بگيرم و از اونجايی که خونه ما نزديک زندان اوينه يک آقايی رو ديدم که به طرف اومد و خيلی محترمانه گفت:
من از برادران زرتشتی شما هستم امروز از زندان آزاد شدم می خوام برم اراک ولی هيچی پول ندارم اگه ممکنه اين ساعت رو که مال دخترمه و یادگاری بهم از من بخرين تا من بتونم بليط اتوبوس بخرم!
منم ديدم يارو گناه داره و شرايطش واقعا طوريه که احتياج به کمک داره . دست کردم جيبم يک ۵۰۰ تومانی بهش دادم (کولی هم حرص خوردم).يارو با ناراحتی پول رو گرفت و گفت تورو به اهورا مزدا ميسپارم!
*****
امروز دوباره از اون مسير رد شدم و برادر زرتشتی آزاد شده از زندان رو ديدم .به طرفم اومد که برام بگه که من تازه از .....
-ديد منو ميشناسه .حول کرد و ازم پرسيد ببخشيد آقا فندک دارين!!!؟
*********
حساب کنين اين آقا با همين روش روزی چقدر دشت ميکنه؟
  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸۱

گلايه

سلام
از شانسي كه ما داريم تا ميام تهران هوا صاف صاف ميشه و انگار نه انگار كه تاموقعی که ما نبوديم تهرانو برف و بوران گرفته بود . انگار خيلي بد قدم بودم و ناچاراً بايد به برفهاي كوه خيره بشم و حسرت بخورم. چه گناهی کردم که بايد تو يک شهره کويری درس بخونم؟
تا اونموقع كه اينجا بوديم يه نمه برفی ميزد ولي تا پامونو ميزاريم رو پله های قطار هوا ابری میشه و خبر ميرسه بساط برف بازي براهه و مدرسه ها تعطيله و ...
پس من چي؟؟
  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۱

امنيت!!

سلام
امنيت در شبكه!
اوضاع بد وخيم شده تا سر بجونبوني هك ميشي .تا حرف بزني بوت ميشي .كافيه يكي وبلاگش خوب باشه وكلي طرفدار داشته باشه و اونوقت طرف خوشش نياد و وبلاگ يا سايتشو هك كنه. عين عمليات بن لادن دونه دونه و آهسته داره هر چي وبلاگه خوبه از بين ميره .خدارو شكر منو كسي نميشناسه و طرفدار ندارم.خوب بايد از اين بابت كلاهمو بندازم هوا كه من يكي رو كسي نمي هكه !
**********
البته به نظرخودم پسورد كش رفتن خوبه و حداقل اينترنتت مجانيه عذاب وجدانشم كمتره!! ولي اينكه بخوان در يك وبلاگو تخته كنن نه تنها كاره بيخوديه كه اصلاً سودم نداره.
يك دفعه يكي رو هك كردم ديدم پسوردش خيلي با ظرافت خاصي انتخاب شده و جاي هيچ شك و ترديد رو نذاشته بود و آخره ايمني رار رعايت كرده .راستش دلم براش سوخت و زياد بهش ضرر نزدم و رفتم سراق يكي ديگه .
پسورد اون بنده خدااين بود:(بي بي گردو) !!!
البته الان ديگه پسر خوبي شدم و اموال كسي رو سرقت نميكنم.


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ،۱۳۸۱

مطالب قبلی

سلام
با توجه به عوض کردن وبلاگ از blogspot به persianblogمي توانيد مطالب قبلي را در اينجا بخوانيد   
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸۱

بی عنوان!

سلام
انگار نه انگار يك هفته ديگه امتحان دارم .اصلا درس خوندنم نمياد.هر روز ميگم از فردا شروع ميكنم ولي دوباره پشيمون ميشم.مگه اين كامپيوتر مذاره مانفس بكشيم چه برسه درس بخونيم.با قاطعيت ميتونم بگم كه ديگه نسل زن زليلي به سر اومده و از اين پس بايد شاهد كامپيوتر زليلي باشيم كه نيذاره سر گوشمون بجنبه.
*****
يك ذره از فوتبال:
اين ليگ برتر هم خيلي باحال و در عين حال جد شده و تيمها دارن غول كشي ميكنن.يك نگاه به اين تيم سپاهان بكنيد نسخه همه تيمها رو پيچيده و گذاشته كنار. فكر كنم سابقه نداشته باشه يك تيم تهراني ايجوري غوغا كنه چه برسه تيم هاي شهرستاني!
از الان دارم براي دربي 20 دي خودم رو آماده مي كنم. اگه بحث رنگ باشه آبي رو دوست دارم ولي طرفدار پرسپوليسم.
راستي تا يادم نرفته بگم احمد مومن زاده همسايه ماست واگه خدا قسمت كنه مي خوام حالشو بگيرم!!
  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸۱

عشق رانندگی

سلام
اين جمله رو شايد بارها شنيده باشين كه شخصيت انسانها از بچگي اونها شكل مي گيره يعني اگر طبع خوبي داشته باشن تا آخ عمرهمين جوري مي مونن.البته استثناء هم وجود داره كه ما باهاش كاري نداريم.
***
اكثر پسرا از بچگي علاقه زيادي به رانندگي دارن و ميشه گفت عشق ماشين دارن و هميشه آرزو مي كنن روزي پشت فرمون ماشين بشينن و رانندگي كنن و همه هم ادعا دارن كه بهترين راننده هستند و طوري لايي مي كشن كه همه كپ مي كنن!حالا ما پسرها فكر ميكنين در چه سني از بچگي عاشق ماشين بازي شديم؟بهتره براي اينكه سن دقيق رو بفهمين اين چند ثانيه فيلم رو ببينين تا همه چي دستتون بياد!
اينجا   
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸۱

sub7 ver2.3

با سلام
قابل توجه ليمرها
امروز به يک چيزه جالب بر خوردم و اونم ورژن جديده sub7كه خيلي از دوستان استفاده مي كنن.البته هنوز به صورت رايگان وجود نداره و اگر بوده من پيدا نكردم .ورژن ۲.۳ sub7قول داده كه ترجان هاي ورژن ۲.۲ رو ساپورت كنه و خدمات جديد تري از جمله ورود بهتر به ويندوز xp vرو فراهم كنه.
<
  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸۱

تغييرات انجام شد

با سلام مجدد
بالاخره تونستم به پرشين بلاگ لشکر کشی کنم و از محيط خشک blogspotخلاص بشم البته اين كارا دردسرش زياد ولي خوب يك نوع خود زني بود .
انشاالله با مطالب جديد بر مي گردم   
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

عکس داريوش کبير و دوستان

سلام
حالا كه تونستم عكس تو وبلاگم بذارم بد نديدم جديدترين عكس خودم رو كه به همراه دوستام گرفتيم رو اينجا بذارم. البته اينجا معدنه كه براي بازديد اومده بوديم .(معدن دره زنجير واقع در تفت). هر چند دوستام با اين عكس ها موافق نبودن چون زيادي تو جو معدن و كلاه ايمني قرار گرفتيم!
تا يادم نرفته بگم كه اينجا معدن سرب و روي هستش كه در دل كوه قرار گرفته.
نفر سمت راستي داريوش كبيره كه انگار زياد از اينجا بودن راضي نيست!!



  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

استخدام

سلام
در مطالب چند روز قبلم مطلبي در مورد دوستم كه قصد ساخت قطعات بي سيم از جمله وب كم رو داشت نوشتم و حالا بر اين شدم كه از دوستاني كه علاقه به بستن مدار دارن دعوت به همكاري كنم كه علاوه بر آموزش رايگان مدار بستن مبلغي هم به عنوان كارمزد بستن هر مدار به دوستان داده بشه .البته اين برنامه در تابستون قراره صورت بگيره و فعلاُ عجله اي در كار نيست در ضمن تعداد افراد مورد نياز 20 نفره كه ترجيهاُ اولويت با افراديه كه در اين زمينه آگاهي داشته باشن و سرشون براي اينجور كارا درد بكنه.
به اميد خدا با راه انداختن اين پروژه بشه با قيمت پايين قطعات بي سيم رو وارد بازار كرد.


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

اطلاعيه!

سلام
امروزه كه عصر اينترنت و ارتباطاته و هر كس ميتونه از اين طريق نظراتش رو به ديگران بگه و اطلاعات خودش رو در اختيار ديگران قرار بده. ساختن وبلاگ ها شايد بزرگترين دستاورد در اين زمينه باشه كه بتوني نيروهاي علمي ,فرهنگي,ادبي و حتي تخيلي خودمون رو در غالب زبان مشتركمون به اشتراك بگذاريم و علاوه بر اين چيزهاي بيشتري هم ياد بگيريم. در اين روزها كه دسترسي به افراد آگاه به قدري پر هزينه و دشوار شده سايت هايي رو مي بينيم كه بدون هيچگونه چشمداشتي اطلاعات و داشته هاي خود رو بدون هيچ نفعي در دسترس ديگران قرار ميدن.
با گذاشت بيش از سه ماه از ساخت وبلاگ براي خودم تونستم دوستهاي زيادي براي خودم پيدا كنم و حتي چيزاي زيادي از اونا ياد بگيرم كما اينكه شايد اونا منو نشناسن و يك بار هم به اينجا سر نزده باشند.
با نگاهي به ليست وبلاگهاي فارسي مي بينيم كه روز به روز بر تعداد وبلاگ ها اضافه ميشه و خيلي ها هنوز ثبت نام نكردن. پيرو قولي كه به خودم دادم سعي مي كنم روزي چند تا از اونها رو بخونم.
***********
امروز وبلاگي رو معرفي ميكنم به نام : سلطان عشق كه مي تونين به اينجا سر بزنين و به انجمن طرفداران داريوش اقبالي بپيونديد و از آخرين اطلاعات در زمينه اين خواننده محبوب با خبر بشين.
البته وبلاگهاي ديگري هم وجود دارند كه به صورت انجمن در زمينه شعر هنر تشكيل شدن كه بزودي اونها رو هم معرفي مي كنم.


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

سال نو ميلادی مبارک

سلام
سال نوميلادي مبارك
امشب شب ژانويه است .شبي كه قطعاً مملو از خاطرات خوب و بد ميتونه باشه . يكي از قشنگترين شبهاي سال كه ما ايرانيها بهتر از مسيحيها بلديم برگذارش كنيم.
راستش امشب برام فرقي با شبهاي ديگه سال نداشت . انگار نه انگار خبري شده . بعد از دوسال وقتي خاطراتم رو مرور ميكنم ميبينم بعد از ژانويه 2000 كه از بهتري شبهاي زندگيم بود ديگه اينجور شبها برام مفهومي نداره.
به ياد روزهايي كه با دختر پسرهاي همسايه دور هم جمع ميشديم و دسته جمعي به پارك رفتيم .مهموني گرفتيم و تا صبح گفتيم و خنديديم و يا همديگرو از ورود به سال 2000 ترسونديم.بعد از اونوقت ديگه نه جمع ما جمع شد و نه يادم اومد كه شب ژانويه شد. همه پخش و پلا شديم تو شهرهاي مختلف و بعضي ها هم ازذواج كردن.
اونتورم كه ميگفتن نه قيامت شد و نه سر و كله خر دجال پيداش شد ! و نه جنگ جهاني شروع شد. آب از آب تكون نخورده .كشورهايي كه جنگ داشتن هنوزم دارن و مردماني كه گرسنه هستن هنوز با شكم گرسنه ميخوابن. من هم كه تو قطار بين تهران و يزد سرگردون بودم .
حالا هم كه سال 2003 شروع شده و معلوم نيست چه سرنوشتي در انتظارمونه .



  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

انتخاب برترينها

سلام
بعد ازچند روز بالاخره تونستم به وبلاگم سر بزنم . از شانس بدم منيتورم سوخت و مجبور شدم چند روزي بدون كامپيوتر سر كنم. واقعاً كه خيلي سخته و تحملش غير ممكن.
*********
به سلامتي نتايج انتخاب بهترين وبلاگها اعلام شد هر چند من با تاخير اعلام مي كنم ولي وظيفه خودم ميدونم بهشون تبريك بگم و واقعاً شايسته اين انتخاب بودن.
اسامي اين دوستان به اين شرح مي باشد:
كامپيوتر و اينترنت: حامد بنايي
علمي-آموزشي: ياداشتهاي يك كلاغ سياه در دنياي امنيت
خبري-روزنامه نگاري: وبگرد
عمومي: عمو حميد
مذهبي: ساكت
ادبي.فرهنگي. هنري: بوف كور
اجتماعي: خبر نگار
شخصي: دلتنگستان
گروهي: آهوي سه گوش
زنان: زهرا
زيباترين قالب: من,خودم ,احسان

انشاالله اين دوستان باز هم اين روند رو ادامه بدن و موفق باشند.
البته وبلاگهاي ديگه اي هم بودن كه ارزش تقدير داشتن ولي خوب اينها رو اكثريت انتخاب كردن.


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
دارم ديونه ميشم. از صبح تا شب كارم شده وبلاگ خوندن و سر زدن به وبلاگاي ديگه. در واقع نذر كردم همه اونها رو بخونم. بضي ها اينقدر مطالب خوب و به درد دارن كه اصلاً روم نميشه از اين به بعد بخواك چيزي بنويسم.
چند تا از اون خوباشو لينك دادم و ميخوام از اين به بعد مشتري ثابت اونا بشم.
راستش تعجب مي كنم چطور بعضي از بچه ها اينقدر با اخلاص و بدون منت به بقيه چيز ياد ميدن.
راستش خود من همچين آدمي نيستم و حتي مي خواستم بعضي از اون وبلاگاي خوبو لينك ندم تا بقيه با اون آشنا نشن و فقط مال خودم باشن!
آخه داريوش كبيرمرامت اينه؟
************
به سلامتي پس فردا ميام تهران و ركورد موندنمو بهبود بخشيدم و 25 روز موندم. از موقعي كه اينجا يك شريك زندگي پيدا كردم خيلي دلم براي تهران تنگ نميشه! واي كه اين كامپوتر با آدم چكارا كه نميكنه   
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

يک کلام از سياست

سلام
ديروز تو خبرها از قول آقاي رفسنجاني در مورد قدرت بالاي عراق و اين كه اونا تو نبرد هوايي قدرت بسيار بالايي دارند و در زمين دچار مشكل هستند و در كل آمريكا كاري نميتونه انجام بده !
واقعاُ چي شده كه حالا بايد از كسي طرفداري بشه كه 8سال دشمن ما بوده و ما جوونا هر چي عقب افتادگي داريم بخاطرجنگ ايران با عراق بوده.چرا بايد به اين زودي به خاطر منافع شخصي همه چيز رو به اين راحتي فراموش كرد؟و به روي خود هم نياريم .اصلاً به ما چه كدوم كشور قدرت داره يا نداره
***********
امروز بعد از كلاسم به نمايشگاهي كه توسط خود بچه ها و در رشته هاي عمران كامپيوتر معماري وصنايع دستي و معدن ترتيب داده شد بود رفتم.غيراز صنايع دستي كه شامل خاتم كاري و معرق كاري بود بقيه چنگي به دل نزد. مثلاً گروه كامپيوتر با رايت كردن سي دي براي خودش معركه گرفته بود و بقيه هم به همين صورت.



  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

برف بازی

سلام
خوش به حالتون!
مدرسه تعطيل .برف سنگين .هواي خدا .آدم برفي و قلعه ساختن با برف.
اين سومين ساليه از ديدن و لمس اين چيزا محروم شدم.19سال توي هوايي مثل تهران بزرگ شي بعد يك دفعه تبعيد بشي به يزد .
الان كه تهران غوغا شده اينجا هوا آفتابيه و سرماش در حد پوشيدن يك پليوره.همه جا كوير ونهايتاً طوفان شنه.يادمه سال اولي كه اومده بودم برف اومد ولي الان...
*******
5روز ديگه ميام تهران دعا كنين برف بياد و يكي از مشكلاتم حل بشه!


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

هفته پژوهش

امروز 26 آذر روزه پژوهش هست و دانشگاهه ما قرار برنامه داشته باشه از قبيل اجرا موسيقي سنتي و همچنين نمايشگاهي از كارهاي هنري بچه ها.
ااگر تونستم يك سر ميزنم ولي اگر قرار شد كلاس هاي بعد از ظهر تعطيل بشه قيدشو ميزنم و به كارام ميرسم.
*********
اين خبر شايد يك ذره قديمي شده باشه ولي با اينحال جالبه:تو خبرها اومده بود كه يك زن(مشغول در فوتسال بانوان كه پستشو نمي دونم )قراره خودشو براي پست رياست فدراسيون فوتبال كانديد كنه! نمي دونم مقصودش از اين كار چيه و چه هدفي رو دنبال ميكنه ولي به نظرم يك سنت كشي كرده و كاري كه خيلي ها ميترسن انجام بدن و اصلاُ به اون وارد نيستن رو ميخواد انجام بده .حالا ميتونه يا نه به خودش مربوطه و مجمعي كه كانديداتوري رو قبول ميكنن.
اصلاً منم برم كانديد بشم چون محدوديت اشخاص نداره و داريوش كبير بشه رئيس فدراسيون   
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

نفت نداريم

سلام
ايها الناس به دادمون برسين كه داريم از سرما يخ ميزنيم!
الان قريب يك هفته ميشه كه تو شهر قحطي نفت شده و يك قطره نفت پيدا نميشه تا خودمونو گرم كنيم.نا سلامتي به اينجا شهر ميگن نه روستا كه چوب بسوزونيم گرم شيم.تازه ديروز اخبار گفت كه به چندين روستا در اردبيل گاز كشيدن ولي انگار مقام روستاهاي اردبيل از يزد بالاتره كه اول اونجا اقدام كردن.اصلاً چرا به تركيه گاز كشي كردن(تازه قراره فسخ قرارداد كنن و ايران كلي ضرر ميكنه)وقتي شهرهاي كشورمون گاز نداره؟
ديروز بچه ها به بقالي دم خونمون گفتن نقت مي خوايم در جواب يارو گفته هر چقدر ترياك بخواين ميارم ولي نفت هرگز!
فكر مي كنم خيلي هم خوب باشه چون نشئه ميشي و چيزي از سزما نمي فهمي تازه تابستونا هم كه هوا خيلي گرمه هم ميشه ازش استفاده كرد اينطور نيست؟!


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
بعد از چند روز بالاخره تونستم يك سري به اينجا بزنم.جا داره تولد دختر15 ساله رو هم بهش تبريك بگم و اين كه اسمه وبلاگشو عوض ميكنه يا نه چيزي نمي دونم.
يك لگو خيلي ساده براي خودم ساختم كه به نظرم از هيچي بهتره تا بعد يك ذره وارد تر بشم و يكي بهتر بسازم.
************
توي وبلاگ آقاي فولادي مطلب جالبي در مورد اختصاص فضا به اندازه 5 مگا بايت داده كه به نظرم چيزه جالبي ميتونه باشه. مراحل ساخت به صورت عكس هست كه مي تونيد به اينجا بريد .
به نظر من مي تونيد چند بار اسم نويسي كنيد كه هم فضا به اندازه كافي داشته باشين و هم اگر روزي ظرفيت ثبت نام تموم شد شما مشكلي نداشته باشين.





  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
امتحان استاتيك ,كنفرانس سراميك و آزمايشگاه سنگ رو به خوبي دادم وحالا يك ذره خيالم راحت شد .30 دي به كارخانه كاشي در يزد مي ريم وهفته بعد به سازمان اكتشافات معدني در تهران مي ريم .باز خوبه به بهونه بازديد به تهران كلاساي ديگه رو هم تعطيل كنيم و تا قبل از امتحانات تهران باشم.
**********
خدا امسال جبران چند سال بي آبي رو كرد وتو اين چند روزه به قدري بارون و برف و تگرگ فرستاد و يك سر و ساموني به سدها داد.تازه تو اين چند روزه دلمون هم براي هواي صاف و آفتابي تنگ شد.
پيست ديزين هم كه فكر كنم راه افتاده.
آه كه فقط اينجا خبراشو مي شنوم وبايد فقط در مورردش بنويسم
خدا 5دي كي ميرسه دلم پوسيد .مي خوام زود بيام تهران دارم كف مي كنم ديگه حوصلم سر رفت بگين چكار كنم؟   
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
ديروز در حالي كه مطالب وبلاگمو مي نوشتم سري هم به وبلاگ دختر 15 ساله زدم و ديدم منو لينك داده.خيلي خوشحال شدم و باورم نميشد يك وبلاگر معروف و در عين حال كوچولو  به من لطف داشته باشه.
از اين بعد بايد تو نوشتن مطالبم دقت كنم تا آبروي دختر 15 ساله رو نبرده باشم.
در عين حال دو وبلاگ ديگه هم معرفي شده بود و فقط وقت شد يكي رو بخونم چون اينترنتم تموم شد.
********
امروز رتبه بندي دانشگاهاي آزاد كل ايران به صورت يك جدول تنظيم شده بود كه اين رتبه ها بر اساس امكانات ,خدمات آموزشي و غيره بود كه انشالله در اولين فرصت تو وبلاگم مينويسم اميدوارم جالب و مفيد باشه.
متاسفانه بر خلاف سروصداي زيادي كه دانشگاه ما داره در رتبه بسيار بدي قرار گرفتيم و مسلماُ بايد تغيراتي در سياست دانشگاه و برنامه ريزي داشته باشيم .هر چند در آينده شاهد رشد اين دانشگاه خواهيم بود البته اگر مسؤلين بخوان.




  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
بالاخره روزاي سخت منم شروع شد و بايد خودمو يراي امتحانات ميان ترم و بعضاً دروس عملي آماده كنم به همين خاطر تا 3 يا 4 هفته بايد وبلاگ نويسي رو ببوسمو بشينم سر درسم.جالب كه اكثر وبلاگ نويسايي كه من وبلاگاشونو مي خونم به خاطر درس و كنكوركركره وبلاگ نويسي رو پايين كشيدن و مشغول درساشون شدن .واقاً كه بعد از اوج فعاليت بچه ها تو تابستون و پاييزبايد شاهد ركود وبلاگا باشيم .انشاالله كه بعد از تمام شدن امتحانات شاهد فعاليت مجدد بچه ها باشيم.


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

۱۶ آذر

سلام
16آذر روز دانشجو
مي گن روزه خيلي خوبي براي دانشجوهاست و كلاس رو ميشه به اين بهانه تعطيل كرد و رفت خونه و استراحت كرد.البته من جزء اين دسته هستم و از اين فرصت استفاده كردم و رفتم خونه.البته شايد شرايط اين شهر اينجور ايجاب ميكنه كه پسر خوبي باشي و گرنه ديروز اكثر دانشگاها سر و صدايي كردن و به قولي تحصن كردن.ولي اينجا حق نداري به اين مسائل فكر كني و گرنه چه اشكالي داشت ما هم بيرون مي رفتيم و حداقل اندازه وسعمون به بعضي چيزا اعتراض ميكرديم.مثلاً از وضع غذا كه واقاً افتضاحه يا وضع سرويس دانشگاه ,امكانات ,خدمات وتجهيزات آزمايشگاهي بطوري كه پا پرداخت شهريه گزاف دروس آزماشگاهي و در حالي كه دروس ما احتياج به ميكروسكوپ داره فقط و فقط يك عدد ميكروسكوپ قديمي هست و …
**********
اصلاً بهترين كار اينكه بجاي تحصن و شلوغ بازي زود درس بخونيم و تموم كنيم و از اينجا بريم! بقيه كارا رو ميسپاريم به دانشجويان جوياي تحول!


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

افطاری در دانشگاه

سلام
بچه ها گفتن به مناسبت افتتاح سلف جديد دانشگاه قراره افطاري زرشك پلوبا مرغ بده. خوب بالطبع كسي بدش نمياد اين ضيافت رو از دست نده.تازه مي تونستيم سلف جدبد رو هم از نزديك ببينيم.آخه خيلي روش مانور دادن كه ما سلف 2000 نفره ساختيم با آخرين امكانات!
تازه در موردش تو راديو هم گفته بودن.خلاصه ما به سمت سلف جديد راه افتاديم راهي سخت و دشوار و پر از خاك و سنگ و سيمان. تازه داخل شديم ديدم بجاي ميز صندلي بايد كفشامونو در بياريم و مثل هيات ها از اين سر سفره بشينيم الي آخر.
تا حالا جمعيت دانشگاه رو اينقدر نديده بودم به حدي دانشجو زياد اومده بود كه بايد غذاتو مي خوردي و سريع كفشاتو مي پوشيدي و به سختي جمعيت رو كنار مي زدي و بيرون مي رفتي.
از غذاشم چيزي نگم بهتره.ولي ميگن ديگ رو رئيس دانشگاه هم زده و روش دعا خونده البته راست دروغش به گردن راوي!


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

بابا دستخوش!
دلمون خوش بود صداوسيما بالاخره كلي شرمنده كرده و مي خواد يك عيدي خوب به ما تو عيد فطر بده.ارباب حلقه ها!باكلي ذوق و شوق اومديم جلو تلوزيون ؛تمام درسامونم خونديم كه بعداً وجدان درد نگيريم.خلاصه اينكه ديدن اين فيلم همانا و سانسور كردن 5قسمت ديگر هم همانا! اصلاً نفهميديم چي شد يكهو همه چي به خوبي و خوشي تموم شد. باز خوبه يكي از بچه ها ديده بود و برامون تعريف كرد.
*************
آخ جون بازم خشايار آومد هر چند كه ديگه جواد شده و از مد افتاده ولي تو شهرستان كلي با اين چيزا ميشه حال كرد و گرنه اينجا كه نميشه ماهواره گذاشت و بايد با همين چيزا ساخت.
زير آسمان 4 رو قراره تو خونه سالمندان ضبط كنن. آخه ماشاالله بايد به كاراي پيرمردا و پيرزن ها و شبه اونها بخنديم.
فكر كنم زيادي مطالب تلوزيوني شد .برم درس بخونم كه اينا براي آدم نون و آب نميشه .   
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

اي كاش ديوانه بودم تا دلم عاشق نمي شد بار غم اينقدر روي دلم سنگين نمي شد

اي كاش ديوانه بودم تا دلم عاشق نمي شد بار غم اينقدر روي دلم سنگين نمي شد
بعد از دو ماه اومد. بعد از اينكه دلم رو شكست اومد.وقتي مطمئن شدم كه ديگه نمياد شروع كردم به فراموش كردنش.سعي كردم از گذشته ها درس بگيرم و اداي عاشق پيشه ها رو نه براي خودم ونه براي ديگران در بيارم.خوب شروع كردم ولي دوباره اومد.بهم ميگه همه چيز رو فراموش كرده ؛ يعني نه روزاي خوب يادشه و نه روزاي بد!بهم گفته مي خوام جبران كنم ولي جبران يعني چي؟منظورش رو نمي فهمم آخه مگه نرفته بود پس چرا دوباره آمد؟
خيلي سخته كسي رو كه بعد از چند وقت تازه عاشقش بشي و بعد ببيني تازه طرف مقابلت ازت خسته شده اونم به خاطر هيچ و پوچ تنهات بذاره و بره .اونموقست كه كمرت ميشكنه.و احساس مي كني تو رو فقط براي شادي هاشون ميخوان.واسه موقعهايي كه تنهان و دلشون گرفته پس دل من نبايد بگيره؟
خيلي دوستش داشتم و هنوز هم دارم ولي چرا بايد اينطور پاياني داشته باشم كه شروعش اينطوري باشه.اين شروع منو مي ترسونه و عذابم ميده .
ممكنه اين يك امتحان باشه براي پايان نسل سنگ دلي ها و يا ؟
سر دوراهي هستم و واقاً نمي دونم چكار كنم از عقلم استفاده كنم و يا براي يك بار فقط يك بار به دلم رجوع كنم؟
بعد از دو ماه اومد. بعد از اينكه دلم رو شكست اومد بعد از   
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

اعتراض

سلام
ديشب داشتم ياداشتهاي عمو حميد رو مي خوندم كه رسيدم به عكس هايي كه در مورده سينما بود و چهره هاي زنان هنرپيشه و گلزار رو با پارچه سياه پوشونده بودن تا مبادا با ديدن اين عكسها دچار معصيت بشيم!
خيلي برام جالب بود كه من عيناً از همون جا رد شدم چشمم خورد و حتي دوست داشتم عكس بگيرم و اونو تو وبلاگم بذارم ولي خوب مثل عمو حميد فعال نيستم و طبعاً اين كارو انجام ندادم ولي مي خوام بگم من ؛عمو حميد و خيلي جوناي ديگه كه از اين محل رد ميشن و اين صحنه رو مي بينن تو دلشون چي ميگن؟
بچه هاي نسل بعد از انقلاب دردشون فقط اينه؟؟


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

شب احياء

سلام
امروز اصلاً حوصله نداشتم و نمي دونستم چكار كنم.به دوستم بهروز زنگ زدم گفتم عصري بريم بيرون يك هوايي بخريم.اصلاً يادم نبود كه شبه قدر بود.اونم همينطوري به من پيشنهاد داد بريم مسجد الرسول سعادت آباد منم دبدم از خونه نشستن كه بهتره گفتم خوب بريم.ساعت 10 قرار گذاشتيم رفتيم تو چون از قبل وضو داشتم نماز مغرب و عشا ء رو خوندم و يك كتاب مفاتيح هم برداشتم و يك گوشه نشستم.حوصلم بد تر سر رفته بود تا اينكه يك آقايي كه ميگفتن خيلي مهمه به اتفاق ايت الله قوچاني اومدن و شروع كرد به سخنراني و از شب قدر و جوونا حرف زد .يك لحظه ديدم مسجد ديگه جاي سوزن انداختن نداره و جمعيت لحظه به لحظه داره بيشتر ميشه.باورم نمي شد قريب90% آدماي اونجا زير 30 سال سن داشتن و جوونايي رو مي ديدم كه بارها اونا رو تو پاساژا يا همون اطراف ديده بودم كه مشغول گشت زدن دنبال يك چيزه مجهول بودن!
تو اين فكر بودم كه شنيدم آقاي سخنران از همه جوانان اين جمع تشكر كرد. مي گفت اين جوونا با داشتن ماهواره و اينترنت امشب اومدن اينجا به ياد حضرت علي .اين جوونا چت رو ول كردن اومدن امشب قرآن به سر بگيرن .
هم خندم گرفته بود وهم ديدم داره راست ميگه .ماشالله از دل ما هم خوب خبر داره!
دعاي جوشن كبير شروع شد و جوونا پا به پاي بزرگان و قاري دعا شروع به خوندن كردن باور نكردني بود و از خدا خواستم حداقل اين شبارو به من نيرو بده كه به اينجور جاها هم سر بزنم وحداقل باري از گناهام كم كنه.
راستي اين جوونا و حتي خودم اونهايي نبوديم كه تو ايام مدرسه ما رو به زور به نمازخونه ميفرستادن و بايد جيم ميشديم تا كسي ما رو نبينه وبعضي وقتها تو دستشويي قايم مي شديم؟
آره ولي اينها ؛اين جوونا همه با پاي خودشون و با ميل خودشون اينجا اومدن و كسي به اجبار نگفته بود برين تا نمره انظباتتون 20 شه!
***********
مراسم ساعت 4صبح تموم شد ديروز روز عجيبي بود.


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
ديشب داشتم ياداشتهاي عمو حميد رو مي خوندم كه رسيدم به عكس هايي كه در مورده سينما بود و چهره هاي زنان هنرپيشه و گلزار رو با پارچه سياه پوشونده بودن تا مبادا با ديدن اين عكسها دچار معصيت بشيم!
خيلي برام جالب بود كه من عيناً از همون جا رد شدم چشمم خورد و حتي دوست داشتم عكس بگيرم و اونو تو وبلاگم بذارم ولي خوب مثل عمو حميد فعال نيستم و طبعاً اين كارو انجام ندادم ولي مي خوام بگم من ؛عمو حميد و خيلي جوناي ديگه كه از اين محل رد ميشن و اين صحنه رو مي بينن تو دلشون چي ميگن؟
بچه هاي نسل بعد از انقلاب دردشون فقط اينه؟؟


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

کجايند مردان بی ادعا؟

كجايند مردان بي ادعا!
اين جمله شايد بارها در مورد افرادي كه به جبهه رفتند كه يا شهيد شدند يا مفقودالثر و يا نهايتاً جانباز
ديروز توي اون بارون شديد ساعت 4بعد از ظهر رفتم تجريش لباس بخرم و طوري تنظيم كردم كه به افطار برسم.در حال گشتن چشم به يك پرايد افتاد كه با ديده كم (بخاطر باران شديد )در حال پارك كردن ماشينش بود كه ناگهان ماشين افتاد توي جوي آب يا بهتر بگم فاضلاب!
بيچاره مرده حول كرده بود كه چيكار كنه .يك سري چرخوند ديد انگار خبري نيست و همه دنبال كاراي خودشونن.يك دفعه ديدم يك دست فروش كه مشغول فروختن كلاه بود انگار كه مسابقه دو صد متر گذاشته باشن سريع دويد خودشو رسوند به ماشين يا علي گويان ماشين رو از جوي كشيد بيرون و با همون سرعتي كه اومده بود برگشت و اصلاً معلوم نشد كجا رفت وحتي منتظر تشكر مرد راننده هم نشد!
واقعاً اون دست فروش كي بود ؟ از كجا اومده بود ؟نه انتظاري ونه ادعايي
فكر كنم هنوز هم نسل اين جور آدما تموم نشده   
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

آزادی

آزادي به چي ميگن؟
اين كه هر كاري دوست داري انجام بدي ؟هر طور دوست داري عمل كني و حرف بزني؟
پس اونوقت تكليف اونهايي كه حوصله شنيدن و ديدن ندارن چيه؟چرا تو دنيا بايد بهمون انگ بزنن كه تو ايران و تو يك محيط بسته داريم دستو پا ميزنيم و كسي حق نداره حرف بزنه؟آيا ميشه بذاريم حرف بزنه و اگر خوب بود بپذيريم و اگر بد بود بگيم آهاي آقا يا خانم برو ذهنيت رو عوض كن!
خودمونيم ؛چنين چيزي هيچوقت يا حداقل الن انجام پذير نيست.
تمام اينها رو نوشتم تا بگم چرا بايد كسي رو كه سالها به كشورش خدمت كرده و جوانان بسياري رو به جامعه تحويل داده رو به خاطر يك حرف به پاي چوبه دار كشيد.پس فرق يك استاد دانشگاه كه بخاطر شغل مقدسش جوانان بسياري رو از فساد نجات داده با يك جاني خلافكار يا معتاد چيه كه هر دو بايد اعدام بشن ؟تازه اگر معتاد موادش كم باشه اعدام نميشه !!
واقاً اينقدر نمونه مشابه هست كه واقعاً نميشه همه حرفارو اينجا زد.
*****************
امروز تو چند دانشگاه اعتصاب بود به خاطر سخنان يك استاد دانشگاه كه منجر به صدور حكم اعدام شده بود.اين مساله خيلي فكر منو به خودش مشغول كرده.
*****************
راستي چرا پدر من 10سال پيش از درس دادن تو دانشگاه خسته شد؟؟   
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
هوا بد جوري سرد شده و جلب اينجاست هواي بيرون گرمتر از خونست.4روز ديگه بيشتر به اومدنم به تهران نمونده .بدبختي اينجاست تا وقتي كه بدوني بايد بموني غمي نيست ولي وقتي بري بليط قطار رو بخري اونوقت ميخواي بكني بري
**********
هاردم ديگه جاي سوزن انداختن نداره براي همين امروز پيتزايي دم خونمون قراره برام رايتر بياره! منم قراره بهش كامپيوتر ياد بدم!به به كه چه پسره مشتاقيه


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
امروز جمعه روز واقاً بدي بود.بد جوري حوصلم سر رفته و دلم براي تهران تنگ شده. تازه الان رايو گفت محور ديزين -شمشك به علت برف سنگين بسته شده. تهرانم داره بارون مياد.
5روز ديگه ميام تهران:واي اينبار بيام تهران ديگه مي خوام بتركونم.
***********
امتحان استاتيك هم افتاد 3 هفته بد و فعلاً مي تونم يك نفسي بكشم!
************
خيلي دوست دارم هر بار كه ميام اينترنت چند تا بلاگ بخونم ولي واقاً اصلاً وقت نميشه
***
برنامه هاي تلوزيون هم ماشاالله شرمنده كرده هر كانالي ميزنم يك ميزگرد گذاستن دارن حرف ميزنن.


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

کنسرت در دانشگاه

سلام
داشتم فكر ميكردم امروز چه اتفاقي افتاده كه بنويسم كه بچا ها گفتن دانشگاه كنسرت گذاشته و بعد از افطار اجرا ميكنن.
همگي شال و كلاه كرديم و رفتيم و به موقع رسيديم.نوازنده ها از دوستاي خودمون بودن و واقاً كار قشنگي ارائه دادن.
البته اين كنسرت! يك مزيت ديگه هم داشت و اين بود كه بالاخره تونستيم دختراي ورودي 81 رو زيارت كنيم.شايد باورتون نشه تا 2سال پيش تعداد دخترا از انگشت دست هم كمتر بودن كه البته امسال دانشگاه از خجالت خيل عظيم پسرا در اومد.
تا يادم نرفته بگم خدا به بعضي ها شانس بده!


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
امان از اين يزديا !آخه كجا سراغ دارين اجاره خونه رو 2برابر كنن؟اونم تو شهر به اين كوچيكي.آخه اين كار انصافه؟
ما ماهي 65000 تومن اجاره مي داديم امسال جناب صاحب خانه اجاره رو كرده 120000 تومن!بعد هم ادعا ميكنه پول اصلاً براش مهم نيست و كلي هم هئاي دانشجو ها رو داره. بايد از فردا بريم دنبال خونه .البته اگر چيزي مونده باشه.
برم گزارش كار آزمايشگاه فيزيك رو بنويسم كه خيلي زياده.


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
سابقه نداشته من دو هفته يزد باشم و دلم براي تهران تنگ نشه . آخه اينجا تا فرصت بشه و كلاس نداشته باشيم به سمت تهران لشكركشي ميكنيم.البته يا بخاطر اينكه سال سومي شدم اينطوريه يا بخاطر وجود كامپيوتره كه اگه دليل دومي باشه بايد بگم خيلي بي عاطفه شدم:خصوصاً كه به مادرم خيلي وابستم و اينطوري بايد بگم زندگي ماشيني يك جورايي داره روي من اثر مي ذاره و اين خيلي بده!


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

فلش

سلام
امروز كلاس نداشتم و داشتم براي خودم فلش كار مي كردم.تقريباً كار با فلش رو ياد گرفتم فقط بايد مشكل فارسي نوشتن رو حل كنم چون نميتونم توش فارسي بنويسم.
*****************
الان 10 روزي ميشه به اينترنت وصل نشده بودم و داشتم دق مي كردم .تازه دلم براي وبلاگ خوندن هم تنگ شده بود.
*************
هوا داره يواش يواش سرد ميشه ولي چه كنم كه دارم احساس مي كنم دارم سرما ميخورم. بخاري رو روشن كردم و تا آخر زمستون بايد بوي نفت رو تحمل كنم.من نميدونم اينجا بايد از نفت استفاده كنيم اونوقت ميرن به تركيه گاز ميكشن.
بلاخره بايد يك جورايي سر كنم خير سرم اومدم شهرستان درس بخونم و بقول معروف سختي بكشم و مرد بشم!


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
امروز خيلي ضد حال شد هر چي نوشته بودم پاك شد.احتمالاً بچه ها حواسشون نبوده پاك كردن.
**************
دانشگاه مسابقات فوتبال گذاشته و هر كي هر چي دلش خواسته براي تيمش اسم گذاشته يكي بخاطر معدن چغارت اسم تيمش رو گذاشته چغارت يونايتد !( چه بي مزه بود) از طرفي هم معدن امسال صاحب سهميه تو ليگ دسته 1 كشتي شده و مردم شهر اينقدر خوشحالن كه انگار به جام جهاني راه پيدا كردن و براي همه كركري مي خونن. بذار خوش باشن ما كه بخيل نيستيم.


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

بازديد علمی

مییسلام
جاتون خالي امروز رفتيم بازديد علمي و خيلي بهمون خوش گذشت.قرار بود ما با مراحل اكتشاف اشنا بشيم.واقاً چيزايي كه تو كتاب مي خونيم با روش عملي فرق داره.
كلي نمونه هاي سنگ و كاني خوشگل اوردم. چه باروني هم داشت ميومد.
  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
امروز صبح رسيدم يزد و يكراست رفتم سر كلاس خوشبختانه هيچي قيبت نخوردم . براي اينكه تو بلاگم بنويسم بايد تو خونه تايپ كنم و بعد برم كافي نت . اگه خدا بخواد همين روزا اينترنت دانشگاه رو هك كنم .بالاخره بايد دانشجويي زندگي كرد اين طور نيست؟


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
امروز ميرم يزد .دلم براي خونمون وبلاگ خونيو.... تنگ ميشه خدا صبرم بده!


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
ديشب با دوستام قرار گذاشته بودم بريم كوه و البته كوهنوردي درست حسابي و من كلي ذوق كرده بودم كه بعد ار مدتها يك ورزشي بكنم!
من كم كوه ميرم ولي اگه برم كولاك ميكنم.
خلاصه چون دركه نزديكه خونمون بود اونجا رفتيم و من مشغول بالا رفتن بودم كه ديدم دوستام مي خوان صبحانه بخورن .خلاصه صبحانه خوردن همانا و اتراق كردن هم همانا و در آخر هم با راي اقليت به سمت پايين برگشتيم و من با شكست مواجه شدم و عقب نشيني كردم.
البته اينو بگم مقداري غنائم اين كوه رفتن لواشك غير بهداشتي بود كه الان چيزي از اون تو خزانه باقي نمونده.


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
امروز يك اتفاق جالب برام افتاد و اين بود كه كسي كه اولين بار باهاش چت كردم رو ديدم دوباره اومده.خيلي برام جالب بود كه بعد از يك سال ونيم چه كارا كرده و بقول معروف كجاي دنيا رو گرفته.
اسمش شادي بود و الان سال 2 حسابداريه.واقاً با اين اتفاق ياد گذشته افتادم و كلي هم شاد شدم.
راستي شما يادتونه اولين بار با كي چت كردين؟
  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

آب کردن گوشی گفتن داره!

سلام
امروز يك كار خيلي جالبي انجام دادم و اون آبكردن گوشييم بود .جريان از اين قرار بود كه اين گوشي ما اونقدر زمين خورده بود كه توانايي مبارزه با هيچ شماره اي رو نداشت.تازه نه جعبه داشت نه ويبرش درست كار ميكردو خلاصه از دربارم اخراجش كردم.تا اينكه سري به يك موبايل فروشي زدم و از قضا اقاي فروشنده گوشي منو در حين ناباوري به قيمت بالا خريد كه البته بماند چقدر.و صد البته فكر ميكنم اون آقاي محترم حول شده بود و مدل گوشي من رو با دو مدل بالاتر اشتباه گرفته بود.
خدا شانس بده!


  
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

 

سلام
از اينكه تونستم براي خودم بلاگ درست كنم خيلي خوشحالم چون از الان مي تونم خيلي از حرفا و خاطراتم رو يكجا بنويسم.هر چند تو نوشتن استعدادي ندارم .
بگذريم از خودم بگم:
اسمم داريوشه و21 سالمه و دانشجو سال 2 مهندسي اكتشاف معدن و لازمه بگم اين رشته رو دوست ندارم و عاشق كامپيوترم البته سخت افزار و قسمت نبود كه تو اين رشته قبول بشم .
خوب فكر كنم اينقدر كافي باشه چون چيزه ديگه اي به خاطرم نمياد پس فعلاً خدا حافظ.   
نویسنده : داريوش بلادی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱