﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>داريوش کبير</title>
    <description>dariushkabir's description</description>
    <link>http://dariushkabir.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>داريوش بلادی</managingEditor>
    <lastBuildDate>Tue, 03 Apr 2007 06:30:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>1&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;font style="font-family:tahoma;font-size:7pt;color:#CCCCCC"&gt;این یادداشت توسط سرویس &lt;a target=_blank style="font-family:tahoma;font-size:7pt;text-decoration:none;color:blue" href="http://www.persianblog.ir/smsblog"&gt;SMSblog&lt;/a&gt; ارسال شده است.&lt;/font&gt;</description>
      <link>http://dariushkabir.persianblog.ir/post/54</link>
      <author>داريوش بلادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297525&amp;postID=5096595</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297525.post-5096595</guid>
      <pubDate>Tue, 03 Apr 2007 06:30:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>يادی از گذشته</title>
      <description>سلام&lt;br&gt;دوستم کاميار که حدودا 8 سال از من بزرگتره مجله هاي کامپيوتري برام آورده که مربوط به 15سال پيشه و خيلي دوست داشتم با خوندن مطالب  قديمي سطح الان رو با اون زمان مقايسه کنم0&lt;br&gt;برام خيلي جالب بود که ميخوندم قراره تا سال 2000 رم هايي با حجم بالاي 200 مگابايت ساخته بشه و وجود يک ديسک سخت با ظرفيت 1گيگا بايت در حد يک رويا بود!&lt;br&gt;راستي کي فکر ميکرد حکومت کمودور ها و آتاري ها روزي از جا کنده بشن و ميکروسافت اينچنين يکه تازي کنه؟&lt;br&gt;راستي تا 15 سال ديگه علم کامپيوتر به کجا ميرسه ؟ و چه چيزهايي ممکنه اتفاق بيافته؟&lt;br&gt;البته خودم فکر ميکنم تا چند سال ديگه يک ايستي بوجود مياد و به قول کاميار ديگه ساختن يک پردازنده هم حدي داره و بايد دنبال تکنولوژي پيشرفته تري رفت0&lt;br&gt;درهر صورت زمان همه چيز رو مشخص ميکنه&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;</description>
      <link>http://dariushkabir.persianblog.ir/post/53</link>
      <author>داريوش بلادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297525&amp;postID=5096594</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297525.post-5096594</guid>
      <pubDate>Mon, 27 Jan 2003 20:07:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شهر شهر خلافه!!</title>
      <description>سلام &lt;br&gt;عجب جايي درس ميخونيم ما!&lt;br&gt;اونروز رفتم خريد يک موتور پيچيد جلوم ميگه آقا شما نئشي جات ميخواستين؟؟!!&lt;br&gt;گفتم نه آقا جان ما سيگارم نميکشيم نئشيجاتمون کجا بود.&lt;br&gt;آخه اگه اينکاره بودم بعد از سه سال ميدونستم از کجا بگيرم و گرنه انگار کاره وروديهاي جديد بود.&lt;br&gt;******&lt;br&gt;يکي از همخونه هام گفت قراره يکي از دوستاش بياد خونمون با هم درس بخونن.اين درس خواندن همانا غيب شدناش هم يک طرف .ما هم حرف يک جورايي باز کرديم رسيديم به مواد مخدر و ترياک .آقا ديدن ما داريم اطلاعات غلط ميديم رفت بالاي منبر شروع کرد از شيره و ترياک گفت تا قل قلي و اشک خدا!&lt;br&gt;آخرشم ديد ما خنگيم ودرسا رو خوب ياد نگرفتيم از جيب مبارک يک حبه ترياک بيرون کشيد و ابراز وجود کرد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;به گفته خودش تا حالا پولي بابت اين چيزا نداده و همشو باج گرفته!&lt;br&gt;&lt;img src="http://www.dariushkabir.netfirms.com/mavad.gif"&gt;</description>
      <link>http://dariushkabir.persianblog.ir/post/52</link>
      <author>داريوش بلادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297525&amp;postID=5096593</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297525.post-5096593</guid>
      <pubDate>Sat, 18 Jan 2003 20:35:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دزدی در قطار</title>
      <description>سلام&lt;br&gt;بالاخره اين امتحانات هم تموم شد و حالا ديگه خبري از دلهره و استرس امتحان نيست. اون جور که ميخواستم امتحانات رو ندادم ولي در مجموع بد نبود.&lt;br&gt;ديروز هم بعد از پايان امتحان به سمت تهران حرکت کردم و درست موقعي که من يزد رو ترک کردم بوران سنگيني شروع شد که تو اين شهر کويري بعيد بود.&lt;br&gt;*****&lt;br&gt;ديشب چون بليط نداشتم مجبور بودم تو رستوران قطار بمونم و ازشانس خوبم رئيس قطار با اينکه ميدونست من بليط ندارم منو جريمه نکرد  ولي به مدت 10 ساعت اينقدر تو اين رستوران اتفاقات افتاد که حتي نتونستم براي چند دقيقه پلک هم بذارم.&lt;br&gt;از جمله ماجراي پليسي که رخ داد خيلي جالب بود . پسري که به جرم دزدي و کيف قاپي در يکي از کوپه ها  توسط پليس قطار دستگير شده بود تا کشف کلي لوازم دزدي پيش رفت علاوه بر اون پاي يک معتاد هم وسط کشيده شد  و با حرفهاي ضد و نقيض اون و پيدا شدن يک ساک بي صاحب کلي ماجرا رو جالب کرد و اون دو به جرم همدستي در سرقت و دروغ هاي شاخ دار به کلانتري تحويل داده شدن. بيچاره پليس قطار از من هم کمتر خوابيد!&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;img src="http://www.dariushkabir.netfirms.com/dozdi.gif"&gt;</description>
      <link>http://dariushkabir.persianblog.ir/post/51</link>
      <author>داريوش بلادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297525&amp;postID=5096592</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297525.post-5096592</guid>
      <pubDate>Sat, 18 Jan 2003 20:32:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وقت وقته درسه</title>
      <description>سلام&lt;br&gt; به علت شروع امتحانات کرکره اين وبلاگ به مدت ده روز پايين کشيده ميشود.&lt;br&gt;به اميد موفقيت همه دوستان&lt;br&gt;</description>
      <link>http://dariushkabir.persianblog.ir/post/50</link>
      <author>داريوش بلادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297525&amp;postID=5096591</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297525.post-5096591</guid>
      <pubDate>Wed, 08 Jan 2003 13:01:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کشف حجاب</title>
      <description>سلام&lt;br&gt;امروز 17 دي ماه متناسب بود با سالگرد کشف حجاب  که بهانه اي به دست افراد سودجو از جمله ضياءالدين(يک بهايي مزدورکه ان اي تيوي رو اداره ميکنه)که اعلام کرده بود امروز دختران به خيابونا بريزند و کشف حجاب کنند.مرکز اين کار هم طبق معمول دانشگاه تهران بود که در اين زمينه تعداد زيادي از دختران و زنان اقدام به اين کار کردند و همگي توسط بسيجي ها دستگير و با ميني بوس به پاسگاه منتقل شدند.&lt;br&gt;من هم ديدم سوژه از اين چه بهتر حوالي ظهر به بهانه تعمير ماشين به اونجا رفتم که جمعيت متفرق شده ولي مملو از ماشين هاي گشت بود و تعداد بسياري از بسيجيان و نيروي انتظامي با لباس شخصي خيابونهاي فخر رازي و 16 آذر رو تحت کنترل داشتندو هر کي ازاونجا رد ميشد حتما بايد دليل اومدن به اينجا رو ميگفت. از شانسي که دارم بهم مظنون شدند (چون ميخواستم از اون محل فيلم بگيرم که توسط لباس شخصي ها شناسايي شدم ولي خدا رو شکر کاري بهم نداشتن وفقط ماشينو گشتن و گذاشتن برم). واقعا وضعيت عجيبي بود واين صحنه منو ياد شلوغي هاي کوي دانشگاه اتداخته بود(اون زمان براي گرفتن کارت ورودي دانشگاه اونجا بودم ).&lt;br&gt;******&lt;br&gt; اين که مردم خسته و ناراضي شدند به کنار ولي ملت ما افرادي نبودند که به خاطر حرف يک بهايي به خيابون بريزند و شلوغ کنند و بخوان از يک خائن دستور بگيرند.قبلا جوونا با يک انگيزه ديگه اي تجمع ميکردند که متاسفانه دارن به بيراهه ميرن و اين نشون ميده که احتمالا دود از يک جا ديگه بلند شده.&lt;br&gt;******&lt;br&gt;حالا اين وسط من  که اهل اين مسائل نبودم نمي دونم چرا هوس کردم از اونجا فيلم بگيرم و خودمو به دردسر بندازم.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;img src="http://dariushkabir.netfirms.com/enghelab1.JPG" align="center" border="0" width="400" height="250"&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;img src="http://dariushkabir.netfirms.com/enghelab2.JPG" align="center" border="0" width="400" height="250"&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;</description>
      <link>http://dariushkabir.persianblog.ir/post/49</link>
      <author>داريوش بلادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297525&amp;postID=5096590</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297525.post-5096590</guid>
      <pubDate>Tue, 07 Jan 2003 19:24:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>هک کردن قطار!!</title>
      <description>سلام&lt;br&gt; د ر راستاي اينکه من نتونستم به مقام مش قاسمي برسم و هکر بشم اقدام به يک عمليات بزرگتر کردم که حداقل مش قاسم از اين کارا نميتونه بکنه.&lt;br&gt;کار من هک کردن کابين هاي قطار مسير تهران-يزده و مزيتش اينه که مجبور نيستم بابت اين رفت آمد هاي زياد که هزينه زيادي رو شامل ميشه اينقد پول بدم.&lt;br&gt;با بدست آوردن يک عدد کليد واگن که تمام درهاي اصلي و فرعي و خروجي ها رو باز ميکنه و همچنين ساعت ورود وسهميه جا  مسافرهاي ميان مسير ميتونم با خريد يک بليط درجه دو به کوپه اي برم که مربوط به سهميه يزد-کرمانه يعني جايي که من بايد پياده بشم.&lt;br&gt;البته ياد گرفتن اين کارها خوبه و يک نوع هکه و نمايد از اون استفاده کرد ولي در جمع &lt;br&gt;فکر ميکنم  با اين کار روي مش قاسم رو کم کرده باشم!&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;img src="http://www.dariushkabir.netfirms.com/ghatar.gif"&gt;</description>
      <link>http://dariushkabir.persianblog.ir/post/48</link>
      <author>داريوش بلادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297525&amp;postID=5096589</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297525.post-5096589</guid>
      <pubDate>Mon, 06 Jan 2003 20:31:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>گرانی بليط هواپيما</title>
      <description>سلام&lt;br&gt;حتما همه تا الان متوجه شديد که قيمت بليط پروازهاي داخلي به ميزان 50% زياد شده و با يک حساب ميشه گفت 1.5برابر شده . واين يعني يک فاجعه که حالا با تمام پرويي مسولان اين کارو انجام دادن و عملا سفر با هواپيما وسيله اي شد براي گردش اين آقايان و آقازاده هاشون. وقتي طبق گفته خودشون که کليه اموري که بصورت دولتي اداره ميشن سالانه مي تونن 10% قيمت ها رو بالا ببرن ولي متاسفانه افزايش 50% علاوه به ضربه زدن به اقتصاد کشور که نمونه اش پيروي از اصل گران شدن براي گران کردن ساير اجناس به مقدار زياد موجب ضربه زدن به مردمي ميشه که از عهده اين مخارج سنگين عاجزند.&lt;br&gt;آيا بالا آوردن کسري  300 ميليارد ريالي هواپيمايي به گردن مردمه. جالب اينجاست به گفته اخبار امروز98%مردمي که با هواپيما سفر ميکردند بليط هاشون رو پس دادن و اين يعني اينکه مردم از اين وضع خسته شدن و... &lt;br&gt;</description>
      <link>http://dariushkabir.persianblog.ir/post/47</link>
      <author>داريوش بلادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297525&amp;postID=5096588</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297525.post-5096588</guid>
      <pubDate>Mon, 06 Jan 2003 20:23:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چگونه پولدار شويم (قسمت ۲)</title>
      <description>سلام&lt;br&gt; در مطلب قبلي در مورد يک روش پول در آوردن گفتم. و حالا روش ديگه اي که بعنوان يک شغل پر درآمد خيابوناي تهرانو قبضه کرده و همه براش سر ودست ميشکونن ميگم.&lt;br&gt;يک عدد آقا ترجيحا با قيافه اي مهربان که سن و سال اصلا مهم نيست کافيه!&lt;br&gt;عمليات: کافيه يک جا پر از مغازه باشه و مردم بيشتر به اونجا برن و لازم باشه ماشينشونو در اطراف محل خريد پارک کنن.اونوقت کار آقاي مهربان شروع ميشه. با اشاره هاي دست که به راننده طرز پارک دوبل رو نشون ميده تا لحظه اي که راننده سوار ماشين بشه و بخواد بره و ترجيحا مقداري پول بابت زحمت آقاي مهربان بايد پرداخت بشه و گرنه آقا يا خانم راننده نفرين خواهند شد!&lt;br&gt;مقدار نرخ در جاهاي مختلف شهر متغيره و تا سقف 200 تومن هم بعضا ديده شده و به علت در آمد بالا و سهولت کار طرفدارهاي زيادي هم پيدا کرده که اخيرا اگر جايي 5تا جاي پارک داشته باشه 4نفر موظف به انجام اين شغل هستن.&lt;br&gt;*******&lt;br&gt;واقعا اين يک واقعيته که روز به روز بر تعداد افرادي که از شهرهاي دور به اميد اينکه  يک شغل پر درآمد پيدا کنن افزوده ميشه و ايجاد شغل هاي کاذب دليلي بر اين مدعاست.&lt;br&gt;در اين مورد باز هم خواهم نوشت. &lt;br&gt;</description>
      <link>http://dariushkabir.persianblog.ir/post/46</link>
      <author>داريوش بلادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297525&amp;postID=5096587</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297525.post-5096587</guid>
      <pubDate>Mon, 06 Jan 2003 20:19:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چگونه پولدار شويم؟(قسمت۱)</title>
      <description>چند روز قبل رفتم روزنامه بگيرم و از اونجايی که خونه ما نزديک زندان اوينه يک آقايی رو ديدم که به طرف اومد و خيلی محترمانه گفت: &lt;br&gt;من از برادران زرتشتی شما هستم امروز از زندان آزاد شدم می خوام برم اراک ولی هيچی پول ندارم اگه ممکنه اين ساعت رو که مال دخترمه و یادگاری بهم  از من بخرين تا من بتونم بليط اتوبوس بخرم!&lt;br&gt;منم ديدم يارو گناه داره و شرايطش واقعا طوريه که احتياج به کمک داره . دست کردم جيبم يک ۵۰۰ تومانی بهش دادم (کولی هم حرص خوردم).يارو با ناراحتی پول رو گرفت و گفت تورو به اهورا مزدا ميسپارم!&lt;br&gt;*****&lt;br&gt;امروز دوباره از اون مسير رد شدم و برادر زرتشتی آزاد شده از زندان رو ديدم .به طرفم اومد که برام بگه که من تازه از .....&lt;br&gt;-ديد منو ميشناسه .حول کرد و ازم پرسيد ببخشيد آقا  فندک دارين!!!؟&lt;br&gt;*********&lt;br&gt;حساب کنين اين آقا با همين روش روزی چقدر دشت ميکنه؟&lt;br&gt;</description>
      <link>http://dariushkabir.persianblog.ir/post/45</link>
      <author>داريوش بلادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297525&amp;postID=5096586</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297525.post-5096586</guid>
      <pubDate>Sun, 05 Jan 2003 22:22:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
